نگاه نکن قضاوت نکن
تازه کلاسش تموم شده بود تموم راه رو با عجله طی کرد اتوبوس رسیده بود تو ایستگاه واون هم سریع پرید بالا ودر اتوبوس بسته شد کمی از چادرش لای در گیر کرد وصدا زد اقا درو باز کنین چادرم گیر کرده خانمی با تمسخر از صندلی دوم گفت چادرتو نمیتونی جمع کنی خودتو چکار میکنی بغل دستیش خندید ...
راننده دکمه در رو زد واو بلافاصله چادرشو خلاص کرد ورفت رو صندلی نشست کلافه شده بود واز عرق خیس اما سکوت کردوجوابی به اون زن نداد.
ایستگاه بعد سه تا دختر با موهای زرد وارایش زیاد سوار شدن در حالیکه میخندیدن وبلند حرف میزدن بعد که سوار شدن خانمی پشت چشم نازک کرد واستغفرالله گفت انگار از گناه بزرگی روشو بر گردوند.
در ایستگاهای بعد مسافرای زیادی سوار شدن ودیگه خیلیا ایستاده بودن ودر این میون خانمی با خشم به دختر نوجوون نگاه میکرد وتو دلش میگفت ادب نداره بلند بشه منکه سن مادر بزرگش هستم بشینم رو صندلی وغافل از این بود که اون دختر از ۶ صبح بیرون زده مسیر دور مدرسه رو طی کرده وساعتها کلاس رو گذرونده وبعد کلی معطلی در ایستگاه اتوبوس حالا رو صندلی خستگی در میکنه ...
قسمت جلو اتوبوس هم پر بود واقایون چنان کنار هم ایستاده بودن دست وپاشون بهم گیر کرده بود یه جوون حدود هیجده سال با موهای بلند وهندزفری در گوش سوار شد وهمون موقع پیرمرد ازش پرسید ساعت چنده اما جوون اصلا نشنید وچون سرش پایین بود متوجه پیرمرد هم نشده بود وانوقت پیرمرد به خود ش گفت چه پسر ی خجالت نمیکشه با اون قیافه حتی جوابمو نداد....
پای یکی از مسافرا به ساک پر وسنگین مسافر دیگه گیر کرد ومرد تلوخوران افتاد رو نفر بعد وبا خشم گفت چقدر بی فکر این چه جای گذاشتن ساکه اما صاحب ساک که مرد میانسالی بود وکاسب دوره گرد غرق در مشکلات اون روز سخت بود و حواسش به اتفاق داخل اتوبوس نبود....این گوشه ای از داستان هر روز ما هست هر روز در حال قضاوت هم ..
ادما بین قضاوتهای هم گیر کردن وانقدر به این کار ادامه دادن فکر میکنن امری عادی هست اما در اولین قدم ما خودمونو قضاوت کنیم ..
سختترین قضاوت قضاوت خودت هست بدون ارفاق وچشم پوشی از دور به خودت نگاه کن چطور انسانی میبینی اگر تونستی خودتو درست قضاوت کنی قدم اول رو برداشتی....
تو گذشته هر کدوم از ما خراشهای روحی هست که ناشی از قضاوت دیگران بوده وچقدر خود ما دیگرانو قضاوت کردیم راجبشون حرف زدیم قاضی شدیم وحکم دادیم چه بسا قلبهایی رو شکوندیم مسیر زندگی ادمی رو عوض کردیم با پیش داوری وما هم مرتکب همون جفایی شدیم که خودمون تجربه کردیم ....
من اون دنیایی رو دوست دارم که ادما همو قضاوت نکنن بهم کار نداشته باشن سرشون رو از زندگی
همدیگه بیارن بیرون اجازه بدن هوا به همه برسه ما جای هم نیستیم ما قدمهای یکسان برنمیداریم هر کدوم راه رفته خودمون را داریم با قضاوت بهم تنه نزنیم تو مسیر برای همه جا هست .....
ارادتمند فریده زینل زاده🙏💝