شمارهٔ ۲۵ - نوبهار آمد
افسر کرمانینوبهار آمد که باغ و راغ را زیور کند
زیوری از نو نماید زینتی دیگر کند
طرف گلشن را ز شکل ارغوان و رنگ گل
همچو سطح آسمان پر ماه و پر اختر کند
بس که رنگین حله ها آرد برون صباغ صنع
بوستان بس سخره ها بر ساحت ششتر کند
قطره باران به دلشادی اطفال چمن
در بگوش هر یکی آویزه گوهر کند
چهره گل طعنه ها بر طلعت ساقی زند
نای بلبل سخره ها بر لحن خنیاگر کند
جلوه بالای سرو از جنبش باد صبا
عشوه های دلبری در کار رامشگر کند
قد گلبن را صبا در جامه اخضر کشد
نیفه گل را همی پرنافه اذفر کند
نو عروسان چمن را دست مشاطه بهار
بر سر از اوراق گلبن سبزگون معجر کند
طره مشکین سنبل را نسیم باد صبح
صد ره از گیسوی معشوقان پریشان تر کند
نگهت باد صبا چون کاروان ملک چین
عرصه آفاق را پرمشک و پرعنبر کند
