شمارهٔ ۴۸ - مشتاق رضای حق
افسر کرمانیدوشینه به ره دیدم خندان و غزلخوانش
گیسوی عبیرآگین رخسار خوی افشانش
هرجا که دلی چون صید در دام سر زلفش
هرجا که سری چون گوی اندر خم چوگانش
شمشاد به شرم اندر پیش قد دلجویش
خورشید برغم اندر با طلعت تابانش
در سبزه همی پنهان یک خرمن نسرینش
در لاله همی پیدا صد دامن ریحانش
از تاب شرار می بر چهره چکانش خوی
خوی رشحه ای از رخ هی بر جیب و گریبانش
از خط به مهش هاله وز خوی به گلش ژاله
افتاده به دنباله گیسوی پریشانش
نشنیده کس اسپرغم با لاله شود توأم
جز طره خم در خم بر چهره فروزانش
زافسون به رخ زیبا زلفین شبه آسا
