شمارهٔ ۱ - ساقینامه
حکیم سبزواریدگر بارم افتاده شوری به سر
به جانم شده آتشی شعله ور
که دستار تقوی ز سر افکنم
ز پاکنده نام را بشکنم
ملولم از این خرقه و طیلسان
که بتها است در آستینم نهان
تو بنمای آن چهره آتشین
که آتش فتد در بت و آستین
چه آتش که از خود ستاند مرا
نه زاغیار تنها رهاند مرا
ز وحدت دلا تا کی اندر شکی
یکی گو یکی دان یکی بین یکی
بیا ساقیا در ده آن راح روح
که یابم ز فیضش هزاران فتوح
صباح است ساقی صبوحی بیار
میی کو نخواهد صراحی بیار
