بخش ۵ - بردن باد صبا پیام شب را از برای روز و آغاز پیکاره
حکیم نزاری قهستانیشب فرستاد پیش روز رسول
کای جهانگرد فتنه جوی فضول
هر شب از فتنه تو تیره ترم
چند داری چو روز خیره سرم
هرچه بگریختم ز مشغله ای
آمدی در گرفته مشعله ای
همه برهم زدی ولایت من
برشکستی سپاه و رایت من
پای بیرون منه ز حد قیاس
بر رهم بیش از این مریز الماس
بعد از این ترک سرفرازی کن
با بزرگان به خرده بازی کن
با منت دست در ستم نشود
کارت از پیش بیش و کم نشود
تا به شام از سحر ستیز کنی
عاقبت هم ز من گریز کنی
چون سیاهان من خروج کنند
در افق بر معاقب تو زنند
