بخش ۴ - خطاب دستور با ملکزاده
سعدالدین وراوینیدستور در لباس ملاینت و مخادعت سخن آغاز کرد و گفت ملک زاده دانا و کارآگاه و پیش اندیش و دوربین و فرهمند و صاحب فرهنگ هرچ میگوید از بهر احکام عقده دولت و نظام عقد مملکت میگوید و این نصایح مفضیست بمنایح تأیید الهی و تخلید آثار پادشاهی و لیکن ما چنین دانیم و حفظ و حراست ملک بچنین سیاست توان کرد که ما میکنیم و سلوک این طریقت مطابق شریعت و عقلست چه مجرم را بگناه عقوبت نفرمودن چنان باشد که بی گناه را معاقب داشتن و از منقولات کلام اردشیر بابک و مقولات حکمت اوست که بسیار خون ریختن بود که از بسیار خون ریختن باز دارد و بسیار دردمندی بود که بتن درستی رساند
لعل عتبک محمود عواقبه
و ربما صحت الاأجسام بالعلل
و بنگر که این معنی برونق کلام مجید چون آمد و لکم فی القصاص حیوه و می باید دانست که مزاج اهل روزگار فاسد گشتست و نظر از طاعت سلطان بر خداعت شیطان مقصور کرده اند و دیو اندیشه محال و سودای آرزوی استقلال در دماغ هر یک بیضه هوسی نهادست و بچه طمعی برآورده و این تصور در سرایشان فتاده که سروری و فرمان دهی کاریست که بهر بی سروپایی رسد و بمجرد کوشش و طلبیدن و جوشش و طپیدن دست ادراک بدامن دولت تواند رسانید و هیهات یعدهم و یمنیهم و ما یعدهم الشیطان إلا غرورا و ندانند که پادشاهان برگزیده آفریدگار و پرورده پروردگارند و آنجا که مواهب ازلی قسمت کردند ولایت ورج الهی بخرج رفت اول همای سلطنت سایه بر پیغامبران افکندپس بر پادشاهان پس بر مردم دانا و مردم ولایت خداع اندیشیدن از دانایی دانند و با پادشاه مخرقه و چاپلوسی از پیش بینی شمرند و چون ایشان برین راه روند ناچار ما را فراخور حال در ضبط امور سیاستی بباید کوشیدن و کمان مصلحت در مالیدن ایشان تابناگوش مبالغت کشیدن چون اصلاح فاسدات این ملک برین گونه رود تا بقرار اصلی باز شدن هر آینه اختلال ترتیبی که داده اند و انحلال ترکیبی که کرده اند با دید آید کقرطاس منفش خسیس فیؤدی حذفه إلی خرقه و فساده
