اتّصال آزادچهره بخدمتِ پادشاه و مکالماتی که میان ایشان رفت
سعدالدین وراوینیآزادچهره درآمد مرقعی چون سجاده بی زینت صوفیانه از فوطه شابوری و عتابی نشابوری چست در بر کرده متحلی بتأدیب ذات و تهذیب صفات چون عقل ملخص و روح مشخص در نظرها آمد و بدست بوس رسیده از بار وقار حضرت متأثر و در اذیال دهشت متعثر بمقامیکه تخصص رفت بایستاد
و فوق السریر ابن الملوک اذا بدا
یخر له من فرط هیبته الناس
و ذاک مقام لا توفیه حقه
اذا لم ینب فیه عن القدم الراس
یهه برسم پایمردی و دستیاری زبان بگشود و جهت گستاخ شدن آزادچهره و فراخ کردن مجال تبسط آواز برآورد و گفت
هرچ پوی خوبت آید همچو بر طاوس پر
هرچ گویی نغزت آید چون نوا از عندلیب
بحمدالله هرچ فرمایی و نمایی قدوه عقل و قبله عقلاء جهان باشد اگر نصیحتی و وصیتی که شاه بشنود و در تعدیل امور و تقویم صحت احوال جمهور همیشه دستور خویش گرداند داری دریغ مدار و هرچ پیش خاطرست از کشف بلوی و بث شکوی و شرح ظلامات و عرض حاجات بی تحاشی بگوی که مجال اومید واسعست و سجال کرم فایض آزاد چهر گفت
