رجوعِ آزادچهره بخدمتِ شاه و ایرادِ نصایح
سعدالدین وراوینیآزادچهره روز دیگر بخدمت پیوست صبیح الوجه نجیح السعی وضی المنظر مقضی الوطر بساط ثنا بگسترانید و دعا بآسمان اجابت رسانید و گفت
روزگارت همه خوش باد که در خدمت تو
روزگار و سر و کارم همه خوش می گذرد
أالآن صارلی الزمان مساعدا
و وصلت فیک حبایل الآمال
فبلغت غایات الأمانی دونکم
و ارحت من حط و من ترحال
پس شاه استعطافی تازه و ترحییی بنو ارزانی داشت و جای از حضور اغیار خالی کرد و با او گفت اگرچ یهه ندیمی قدیم و منادمی ملازم و مناجی منجی و کافی بهمه خیرات مکافی باشد و من از همه خلصاء دولت جز بآثار مقامات حمیده او خرمی نیفزایم و از جمله جلساء حضرت جز بمحاضرات او راغب نباشم لکن چون میان شما نسبت ذات البین متحابین چنان متأکدست و ما را نیز بر جلیت حال و اهلیت کمال تو وقوف حاصل شد و توقف برخاست و آنچ از صلاح جویی و صواب اندوزی تو در همه بابی شنیده بودیم ع جاء العیان فالوی بالاسانید اکنون میخواهم که کلمه چند از ضوابط امور مصلحتی فیما یتعلق بمناظم الدین و الدنیا و معاصم الآخره و الاولی بگویی تا آنرا کار بندم و بدان منتها پذیرم
