ذیل الکتاب
سعدالدین وراوینیاکنون می باید دانست محققان راست گوی را نه متأملان عیب جوی را و تأمل العیب عیب که این دفاتر که در عجم ساخته اند بیشتر فخاصه کلیله اساسیست بر یک سیاق نهاده و سخنی بر یک مساق رانده و اگرچ منشی و مبدع آنرا بفضل تقدم بل بتقدم رجحانی شایعست اما آن بحدیقه ماند که درو اگرچ ذوقها را معسول وطبعها را مقبول باشد جز یک میوه نتوان یافت و بدان بستان ماند که اگرچ مشامها را معطر و دماغها را معنبر دارد درو جز بروح نسیم یک ریحان بیش نتوان رسید و ساخته این بنده مشتملست بر چند نمط از اسالیب سخن آرایی و عبارت پروری و این بجنتی ماند پر از الوان ازاهیر معنی و اشکال ریاحین الفاظ و اجناس فواکه نکت و انواع ثمار اشارات هر حسی را از افراد آن بهره و هر ذوقی را از آحاد آن نصیبی فیها ما تشتهیه الأنفس و تلذالاعن و بدین خصایص که یاد کرده می آید از جمله آن کتب منفردست اول آنک از سوارد الفاظ و بوارد تازیهای نامستعمل که یمجه السمع و تأباه النفس درو هیچ نتوان یافت دوم آنک از امثال و شواهد اشعار تازی و پارسی که دیگران در کتب ایراد کرده اند چنان محترز بوده که دامن سخن بثفل خاییده و مکیده ایشان باز نیفتاده و الا علی سبیل الندره بگلهای بوییده و دست مالیده دیگران استشمام نکرده سیوم آنک یک موضوع معینی را بعینه در مواضع بسیار گفته ام و بوصفهای گوناگون جلوه گری چنان کرده که هیچ کلمه الا ماشاءالله از سوابق کلمات مکرر نگشته و دیگر خاصیتهای جزوی که بالغ نظران باریک بین را بوقت مطالعه دقایق آن معلوم شود خود بسیار توان یافت و اگر کسی از خوانندگان اندیشه بر یک دو مقام گمارد و باقی فرو گذارد و بمطالعه مستوفی من الصدر الی العجز فرا نرسد بانوادر نکت و صوادر نتف از کرایم خدر خاطر و لطایم عطر عبارت که ازو در گذرد ع حفظت شییا و غابت عنک اشیاء آمدیم بر سر مقصود باعث تحریر این فصل که آستین مفاخر کتاب از آن مطرز می شود و ترتیب این وصل که دامن اواخر کتاب بدان مفروز می گردد آنست تا موجب تأخری که در راه پرداختن آن آمده بود و گره تعسری که بر آن کار افتاده باز نمایم و این عذر از زبان املاء حال بابلاء رسانم و آن آنست که چون خداوند خواجه جهان ربیب الدنیا و الدین معین الاسلام و المسلمین عز نصره و وقی من غیر العصر عصره که توفیق همیشه رفیق راه مساعی او بودست و در هر منزل که قدم سیر زده گشادنامه و من یوق شح نفسه فاولیک هم المفلحون با خود داشته دانسته که هیچ خلفی گرامی تر و هیچ مخلفی نامی تر از تقربی الی الله که نقش محامد آن بر صحایف ذکر نگارند نتواند بود و ذهبت المکارم الا من الدفاتر و بی شبهت شناخته که جاهلان مسوف و کاهلان متوقف را تأجیل آمال با تعجیل حوادث احوال بر نیاید
