بخش ۱۰ - در ذمّ عوام و بازاریان و جهال گوید ذکر مساوی العوان للخواص نفع عام
سنایی غزنویعامه تا در جهان اسبابند
همه در کشتی اند و در خوابند
دل عامی چو دیده یار است
نیم بیمار و نیم بیدار است
گنده و بی مزه است صحبت عام
چون سگ پخته و چو مردم خام
زان گروهی که سوی درویشان
نفرت آرد همی خرد زیشان
از دل عامی و بخیل و حسود
کینه آید ولیک ناید جود
مگس و گزدمند مردم دون
نیشی اندر دهان یکی در کون
نه به دل بر نهد جهان پلید
بر سر دیو چتر مروارید
ز آفت نیش یک جهان گزدم
چشم من پر مژه ست چون گندم
روی چون ابر از آن دژم دارند
که چو ابر آب در شکم دارند
