بخش ۴ - فی افتخار نفسه علی اهل عصره
سنایی غزنویخطر من گهر پریشان کرد
تا که برخاست بانگ بردابرد
در زمانه سخنسرای شدم
تن گفتار را بهای شدم
لیک مدح کسی نگفتم من
گوهر مدحت تو سفتم من
خدمت چون تو شاه شاه نژاد
جز فرومایه ای نداد به باد
حق عطا داد حکمت و هنرم
کی عطا در خطا به کار برم
حق چو آمد نمود باطل پشت
روی دستت به از سر انگشت
دیده ها شب فراز باید کرد
روز شد چشم باز باید کرد
گوهر اندر صدف نهفته بماند
مدتی غنچه ناشکفته بماند
تا بدین عهد نامه اندر ذکر
زانکه در پرده بود معنی بکر
معنی بکر از آن سوی تو شتافت
که همی مرد جست و مرد نیافت
پیل یا شاه راست یا خود را
همچو طفلند خرد و ساده خرد
کرد فکرت به سلخ و غره ماه
درفشان کن ز لفظ و معنی زود
سر چه در خس کشیده ای چو تذرو
زانکه دریا نه لاف زن باشد
ضعف آن جفت باب این قصر است
بنگر ایوان این کتاب به جان
زانکه از راه دیده این نتوان
در عدد گرچه پر ملک فلکیست
نکته چون زلف حور در تفسیر
خانهاش از ریا و طمع و فضول
پاک و عالی چو خاندان رسول
خشتی از زر و خشتی از گوهر
جویی از مشک و جویی از عنبر
واندرو قصری از حقیقت و صدق
شهری آباد پر ز نعمت و ناز
اندرو بهر یمن و عزت و بخت
گرچه نظم سخن به غزنین بود
این چنین قصر در چنین شهری
گر بجویند سال دیگر از این
زین سخن نسخه باشد اندر چین
زین سخنهای خوش چو آب زلال
زانکه جاهل ز علم بیگانه ست
زود پیش آر خوب و تازه سخن
خاک بومش عبیر و سنگ و درر
چیست زین باغ نزد پر رشکان
همچو طوبی است تازه و خوش و نو
شسته از بهر رنگ و بویش را
به جهانش ببرده از تگ و پوی
آفتاب از جمال و باد از بوی
برده این را ز بهر قوت ملک
به ره آورده شرق و غرب فلک
بر تن و جان ناکسان و کسان
چرب و شیرین چو روغن بلسان
یوسفس از درون و بیرون خوب
تلخ و شیرین چو می به طعم و اثر
نکته و حرف و ظرف او به اثر
آتش و آب او نه خشک و نه تر
ورنه کاغذ چه طاقت آن داشت
تا به حشر این جهانیان را بس
ور معاند کند کم از دو درم
سوی حاسد چه این چه بانگ ستور
گرگ و یوسف یکی بود سوی کور
یوسفی یابی از دو گز کرباس
کس نگفت این چنین سخن به جهان
ور کسی گفت گو بیار و بخوان
زین نمط هرچه در جهان سخن است
گر یکی ور هزار زان من است
همچو جان دارد این گزیده سخن
چون دبیران ز نقش بسم اللٰه
چون به نام خودش نمونه کند
چون خودش زشت و با شگونه کند
گرچه خوانها نهند نانشان کو
پاک را با پلید و مرده چه کار
که در این نقش مرده روح درآر
پرده از پیش نقش خود برداشت
جان در آن صورت بدیع و عجیب
بخش ۴ - فی افتخار نفسه علی اهل عصره - سنایی غزنوی | ناهید