شمارهٔ ۵۷ - در مدح فخر الدین احمد
سوزنی سمرقندیای بت گلرنگ روی آن باده گلگون بیار
کز فروغ او شود گلرنگ روی باده خوار
باده ای کز وی خورد بیمار گردد تندرست
باده ای کز وی خورد بیکار بازآید به کار
باده ای کز وی جدا گردد بخیل از رادمرد
باده ای کز وی شود پیدا حکیم از بادسار
باده ای چون گوهر رخشان که اندر نیک و بد
گوهر پنهان مردم گردد از وی آشکار
باده سوری به کف گیر ای بت گلرنگ روی
آن گل سوری که بر سرو روان آید به بار
در میان انجمن بخرام و ساقی باش از آنک
باده سوری ز مرد گلرخ آید خوشگوار
ساقی از سرو روان خیزد چو کرد آغاز سور
صاحب اقبالی شهی زاولاد صاحب ذوالفقار
