شمارهٔ ۱۰ - در مدح رکن الدین محمود و مطایبه
سوزنی سمرقندیامیر عالم سالار رکن دین محمود
که از سعادت چرخ است بخت تو مسعود
چو من ز نام و ز بخت تو یاد گیرم و فال
چو بخت و نام تو مسعود گردم و محمود
سخا وجود همه عالم ار شود معدوم
مرا چه باک بود چون سخای تو موجود
تو آن عطا ده بی منتی که سایل را
به عمر تو نبد از تو خلاف یک موعود
سخای حاتم طایی و معن شد بعدم
کف جواد تو تا آمد از عدم به وجود
ز شرم شمه خلق تو بوی خوش ندهد
اگر بر آتش سوزان نهند عنبر و عود
به سان عنبر و عودم بر آتش از خجلت
بدان که دیرتر آیم به خدمت معهود
چرا نیایم و تقصیر را نخواهم و عذر
نه از در تو مرا کرد هیچکس مطرود
ترا به حق من آن همت است و آن شفقت
که هیچ والد را نیست در حق مولود
چرا به هزل و به جد از تو چیز درنخوهم
دهم به شاهد و شمع و شراب و نغمه عود
