شمارهٔ ۴۴ - در هجاء خمخانه
سوزنی سمرقندیخری سبوی سرو روده گوش و خم پهلو
کماسه پشت و کدو گردن و تکاو گلو
چو آمد آید با او سبوی و روده و خم
چو شد کماسه رود با وی و تگا و کدو
خری سرش ز خری چون کدوی بیدانه
ولی شکم چه کدو دانه چون کدو مملو
خری که آب خورش زیر ناودان عصیر
علف عصاره ثکبی و بخشم و شوشو
جواب گویم اگر پرسیم که او خر کیست
خر کری کش ابلیس و قوم قد لعنوا
خریست مخلص خر نامه خران بزرگ
که هست مطلع و مقطع ز ایه وز خدو
خریست چون خر بوالاشعب طمع پیشه
بشعر کاو برنده بهر کس از هر سو
چو کاو ریختن آلوده طبع او از شعر
همی تراشد آلایش از سرین بسرو
بخر گدایی چون استر سپید بدن
مهار حرص به بینی زنان زنان زانو
خریست شاعر و تقطیع شعر او اینست
معالفن علفا تن معالفن علفو
سیه گلیم خری ژنده جل و پشما کند
که ژندگیش نه در پی پذیرد و نه رفو
بخر گدایی چون خم شوخش آب گرفت
نه هر بگوش درآرد از آن سپس نه چشو
چو سوزنی پس او گوش عرزدن گیرد
بخواب خرگوش اندر شود بعادت و خو
سناییا به کجایی که تا بنالی زار
که سوزنی چه خری بست بر طویله تو
سنای مکی یا آلوی بخارایی
چو سوزنی بخود بر جغد قلاقلوز
بدان صفت که خر پشت ریش را بر ریش
تفو زنیده بر او با دو صد هزار تفو
