شمارهٔ ۷۰
سیف فرغانینصیحت می کنم بشنو بر آن باش
به دل گر مستمع بودی به جان باش
چو ملک فقر می خواهی به همت
برو بر تخت دل سلطان نشان باش
به تن گر همچو انسان بر زمینی
به دل همچون ملک بر آسمان باش
درین مرکز که هستی همچو پرگار
به سر بیرون به پای اندر میان باش
به همت کش بلندی وصف ذات است
سوی بام معالی نردبان باش
به رغبت خدمت زنده دلی کن
ز مردن بعد از آن ایمن چو جان باش
چو رفتی در رکاب او پیاده
برو با اسب دولت هم عنان باش
در دولت شود بر تو گشاده
گرت گوید چو سگ بر آستان باش
میان مردم ار خواهی بزرگی
رها کن خرده گیری خرده دان باش
به بد کردن به جای دشمن ای دوست
اگرچه می توانی ناتوان باش
به زر پاشیدن اندر پای یاران
