شمارهٔ ۱۱۱
سیف فرغانیای که در حسن عمل ز امسال بودی پار به
مردم بی خیر را دست عمل بی کار به
چند گویی من بهم در کار دنیا یا فلان
چون ز دین بی بهره باشد سگ ز دنیادار به
دین ترا در دل به از دنیا که در دستت بود
گل به دست باغبان از خار بر دیوار به
نفس اگرچه مرده باشد آمنی زو شرط نیست
دزد اگرچه خفته باشد پاسبان بیدار به
نفس سرکش بهر دین مالیده بهتر زیر پای
بهر سلطان مرد لشکر کشته در پیکار به
نفست از بهر تنعم می خوهد مال حرام
سگ چو مردار است باشد قوت او مردار به
زر خالص نزد تو از دین خالص بهتر است
گلخنی را خار بی گل از گل بی خار به
بر سر نیکان چو بد را از تو باشد دست حکم
تو از او بسیار بدتر او ز تو بسیار به
