غزل شمارهٔ ۴۷۹
شاه نعمتالله ولیآبروی ما ز چشم ما بود
این چنین سرچشمه ای اینجا بود
می رود آبی روان بر روی ما
سو به سو در عین ما دریا بود
عالمی آیینه دار حضرتند
در همه آیینه او پیدا بود
روی او بیند به نور روی او
هر که او را دیده بینا بود
موج دریاییم و دریا عین ما
ما به ما بیند کسی کز ما بود
اسم اعظم چون صفات ذات اوست
جمله اشیا جامع اسما بود
هیچ شی بی نعمت الله هست نیست
نعمت الله با همه اشیا بود
