شمارهٔ ۳۳ - در مدحِ قاتلِ کفار، وصیِّ احمدِ مختار است
صامت بروجردیتورا چون جمع شد امروز اسباب توانایی
چرا غافل ز اوضاع پریشانی فردایی
جهان و استراحت صحبت سنگ و سبو باشد
چرا بر شیشه غفلت فکندن سنگ دانایی
جهان چون خانه زنبور پر نیش است و نوش وی
تو گویی معدن قند است یا دکان حلوایی
به غرقاب فنا افتاده و بازیچه پنداری
به گرداب هلاکت اندرو گرم تماشایی
به افسون عجوز دهر دل را کرده ای مایل
تویی چون کودک نادان و او رندی ست هرجایی
پی سودا در این بازار از سود و زیان بگذر
مگر آسوده در منزل از این بازار بازآیی
چو اسباب شنایت نیست در قلزم مکن مأوا
شناگر می تواند غوطه ور گشتن به دریایی
