شماره ۱۳ - در مدح بابِ مدینه علم، امیرالمؤمنین (ع)
روزگار عمر را هنگام فصل اربعین شد تیر پران تا به پر بر کشور دل دلنشین شد شهربند تن تزلزل یافت از خیل حوادث ملک قوت را سپاه ضعف هر سو در کمین شد یار پا آمد عصا و دست گیر عین عینک مخ
۳۳ شعر از صامت بروجردی
روزگار عمر را هنگام فصل اربعین شد تیر پران تا به پر بر کشور دل دلنشین شد شهربند تن تزلزل یافت از خیل حوادث ملک قوت را سپاه ضعف هر سو در کمین شد یار پا آمد عصا و دست گیر عین عینک مخ
ای گرامی دخت سالار امم لوح محفوظ خدای ذوالنعم همسر و همخوابه حبل المتین ماه برج عروه الوثقای دین از تو جسته سکه عصمت رواج عصمتت بگرفته از عفت خراج با وجود چون تو زن در احترام دیگر
روز ایجاد که حق خلقت دنیا می کرد در پس پرده علی بود تماشا می کرد بلکه از آینه کنت نبیا چو نبی سیر در آب گل آدم و حوا می کرد بود سر منزل آدم به شبستان عدم که دو تا قد رسا در بر یکتا
خوش آن مریض که بر درد وی دوا برسد به دولت ابد از قرب کبریا برسد کسی که طالب قرب خدا بود به خدا مگر ز دوستی شاه اولیا برسد معین دین پیمبر کش از احد به احد ز آسمان به زمین بانک لافتا