شمارهٔ ۴۲ - واقعه شب عاشوراء
صامت بروجردیشام عاشورا چو آن موج بلا
موج زن شد در زمین کربلا
آل بوسفیان کذاب اشر
عازم جنگ ملیک مقتدر
عتترت طه به صد شوق و شعف
بهر جانبازی گرفته جان به کف
کفر و ایمان گشت یک جا روبرو
حق و باطل هر دو با هم جنگجو
اندر آن اشم چون روز رستخیز
یک زنی دیدند زار و اشکریز
وه چه زن غم داده بنیادش به باد
بلکه غم او را غلام خانه زاد
غصه اش افزون و صبرش کم شده
در جوانی همچو پیران خم شده
خود یکی اشکش ز بی تابی هزار
دیده اش چون ابر نیسان قطره بار
اندر آن شب همچو بخت خود ز آه
کرده روز هر دو عالم را سیاه
