شمارهٔ ۲۷ - همچنین مصیبت
صامت بروجردیهر که در بزم عزای شاه بی سر می نشیند
سر به زانو بهر نور چشم حیدر می نشیند
هر کجا نام حسین باشد مکدر می نشیند
روز محشر مهره بختش به شش در می نشیند
با بتول و احمد مرسل برابر می نشیند
کرد خلقت تا خدی لم یزل نور جنابش
از میان دوستان خویشتن کرد انتخابش
وعده داد از دادن سر شاهی یوم الحسابش
هر که نوشد آب یاد آرد ز لبهای کبابش
روز محشر در کنار حوض کوثر می نشیند
هر کجا گردد اساس ماتم آن شاه برپا
با قد خم مصطفی و مرتضی باشند در آنجا
خوش به حال آنکه در غم خانه دلبند زهرا
دیده گریان سینه سوزان از پی ماتم مهیا
از برای خاطر زهرای اطهر می نشیند
یادم آمد آن زمان کان قامت طوبی مثالش
شد به خاک کربلا غلطان به راه ذوالجلالش
شد به سر وقت تن وی خواهر بشکسته بالش
من ندانم با چه حالت می شود آگه ز حالش
