بخش ۳۵ - در مکالمهآن حضرت با سید سجاد صلوات ﷲ علیهما
صفی علیشاهکرد او را بانگ شه کای شیر حق
مر که داری عار از زنجیر حق
ور نداری ننگ مردانه و دلیر
بایدت گشتن به راه حق اسیر
بر اسیرانی تو میر قافله
شیر حق را عار نبود سلسله
سلسله عشق است و حقت شیربان
دل بر آن زنجیر خوش کن شیرسان
این اسیری از شهادت سر بود
زیر تیغت هر دمی صد سر بود
نیست هر کس قابل زنجیر دوست
بر تو این زنجیر شد تقدیر دوست
تو وجود مطلقی دور از گله
ذات پاکت را تعین سلسله
کی وجود لا بشرط ای بی گله
گرددش تنگ از تعین حوصله
ذات مطلق را تعین حوصله است
لا بشرطی لازمش این سلسله است
