بخش ۱ - بسم الله الرحمن الرحیم
به نام آنکه بنیاد جهان کرد عیان نقش زمین و آسمان کرد بعارف نور قلب و ذوق جان داد بیان معرفت بعد از عیان داد به عقل آموخت ادراک حقایق زبان را ساخت بر گفتار لایق صفی تایید از آن جان ...

میرزا حسن اصفهانی متخلص به «صفی» و ملقب به صفیعلیشاه (زادهٔ ۱۲۵۱ قمری در اصفهان، درگذشتهٔ ۱۳۱۶ قمری در تهران)، قطب دروایش نعمتاللهی و از شاعران بزرگ صوفی مشرب سدههای اخیر است. او مردى ادیب و شاعر و در نظم انواع شعر توانا بود. پدرش بازرگان بود. وی در کودکى به همراه پدر به یزد رفت و تا سن بیست سالگى در آن شهر زیست. میرزا حسن پس از آموختن مقدمات علوم به شیراز، کرمان، مشهد و سپس به هند و حجاز مسافرتهایی کرد، و بالاخره به تهران آمد. در تهران یکی از مریدان وی قطعه زمینی در محلهٔ شاه آباد به او هدیه کرد و او در آنجا خانقاهی وسیع بنا نهاد که پس از مرگ در همانجا به خاک سپرده شد. هماکنون خیابان مجاور خانقاه و آرامگاه وی در تهران به خیابان صفیعیشاه معروف است. وی صاحب آثار متعددی به نظم و نثر است که از آن جمله میتوان به تفسیر منظوم قرآن در سی و دو هزار بیت و زبدةالاسرار مشتمل بر بیان اسرار شهادت امام حسین علیهالسلام و یارانش و تطبیق آن با منازل سیر و سلوک اشاره نمود.
به نام آنکه بنیاد جهان کرد عیان نقش زمین و آسمان کرد بعارف نور قلب و ذوق جان داد بیان معرفت بعد از عیان داد به عقل آموخت ادراک حقایق زبان را ساخت بر گفتار لایق صفی تایید از آن جان ...
گردد اندر مدحت سلطان عشق زبدة الاسرار هم دیوان عشق هر متاعی را دکانی خود سزاست زبدة الاسرار دکان فناست یگانه وجودی را ستاینده ام و یکتا معبودی را بنده که نقاب از چهره هویت خود به ب...
بسم الله الرحمن الرحیم الحمد الله الذی ادری عن حقیقة ذاته و کنه کینونیته احدا و هو لیس کالاشیاء الخارجیة والذهنیة و لیس له ضدا ولا ندا ولا سنة ولا رقدا و تنزه عن شرط الاطلاق و التق...
گر از روی خرد باشی مصدق شنو تحقیق احسان از محقق عبودیت بود تفسیر احسان اگر یابد تحقیق بهر انسان کنی آن سان مراعات ادب را که می بینی تو گویی وجه رب را عبودیت اگر گردد محقق شود مشهود...
گر فنا را بذل جان فهمیده ای صحبت اهل فنا نشنیده ای ترک هستی نی همین جان دادن است بل تعین های خود بنهادن است ای بسا کو ترک جان کرد و نرست نامد اسرار فنا او را به دست ترک جان هم از ش...
ای مغنی پرده ای دیگر نواز چنگ را کن بر نوای عشق ساز کن دمی تألیف نی را در نغم تا ز خود گردم مگر آن دم عدم چون چو نی خالی شدم پاک از خودی در نوا آیم به قانون هدی در نوای نی چونی سر ...
دگر صولی که داند سر کونین نماید شرح از ذوالعقل و العین کسی باشد که بد و ماسبق دید حق اندر خلق و خلق اندر بحق دید نشد محجوب در هر یک ز دیگر نه بیند بلکه جز واحد سراسر حق از وجهی و خ...
شنو از راعی ار داری کیاست بود آن کش بود علم سیاست شناسد نظم عالم را کماهی بر این باشد بتایید الهی
چه باشد ران حجابی کوست حایل میان ملک قدس و عالم دل ز استیلا نفس و هییت آن ز جسمانی جهان و ظلمت آن که بالکلیه آن آثار و ظلمت کند محجوب ز انوار حقیقت
بود رب اسمی از اسماء حضرت که از ذاتش باعیانست نسبت باسماء ربوبیت مصادق مثال منعم و رزاق و خالق دراکون هر چه او گردید ظاهر بود آن اسم ربانی و باهر
بود حق رب الارباب مکرم بحیث اعتبار اسم اعظم که باشد غایه الغایات اسما هم آن اول تعیین راست منشأ بسوی اوست گردنها کشیده معین و معطی هر آفریده مطالب را تماما اوست حاوی رسد بر ما سوی ...
ز رتق آرم تو را شرحی بتمثال بود او ز اصل وحدانیت اجمال بغیر از ماده مقصود از اصل مرا نبود اگر دانی تو این فصل مسمی اوست بر عنصر هم اعظم که بد مرتوق قبل از خالق عالم شد از بعد ظهور ...
بود رحمن ز اسماء الهی در او جمعیت اسماء کما هی از و فایض وجودات و کمالات ازو نازل بهر شییی فیوضات ز رحمانیت است ایجاد اشیا ز رحمانیت است اعطا و احیا زرحمن است ترتیب مراتب ز رحمن اس...
رحیم اسمیست کز وی می شود خاص بقرب حق وجود اهل اخلاص هر آنرا فهم معنای رحیم است در این ره صاحب قلب سلیم است هر آن فیضی که در قوس صعودت رسد در کشف ایمان از وجودت ز توحید و مقامات و م...
ز رحمت بشنو ار دانی معانی که آن باشد وجودی و امتنانی بود آن امتنانی در تقاضا ز حق عاید باستحقاق اشیاء بکلی شییی وسعت از ازل داشت بهر تقدیر سبقت بر عمل داشت در آن داخل تمام ممکناتند...
ردا بر عبد خوش زیبنده باشد ظهور وصف حق بر بنده باشد ردی شد آن ردا را در مقابل بود اظهار وصف حق بباطل از آن اهل تکبر ار بقرآن بغیر حق بوصف آورد یزدان دگر فرمود از آرم عظمت آمد ردایم...
اراده مر محبت را مبادیست محب را جانب محبوب هادیست بود در اقتضا حال ارادت دواعی حقیقت را اجابت
هر متاعی را دکانی خود سزاست زبدة الاسرار دکان فناست گر تو را ذوق فنا در کار نیست حاجتت بر زبدة الاسرار نیست خواهی ار اسرار ما را بنگری بایدت تحصیل ذوق دیگری غیر آن ذوقی که در گاو و...
چونکه شاه عشق را در کربلا عشق زد در دشت جان بازی صلا ظهر عاشورا در آن صحرای کین دید خود را بی کس و یار و معین مهره ای در نرد عشق انداخته وآنچه او را بود یکجا باخته ذوالجلال فرد با ...
اشارت رسم بر خلق و صفاتست که از وی ما سوی الله منشیات است تمام ماسوا آثار حقند که ناشی جمله از کردار حقند بود پس رسم مطلق نعت باری که باشد در ابد پیوسته جاری بد انسانی که جاری در ا...
رسومات علوم آمد مشاعر در انسان گر شعورت هست حاضر رسومت هست اسماء الهی که ظاهر در مظاهر شد کماهی ز علم و سمع و بینش در مقابل شیوناتی نمود اندر هیا کل چه هیکل پرده دارالقرار است میان...
رعونت چیست حظ از خویش بردن توقف در حظوظ نفس کردن رعونت عبد را دامی بود سخت خوش آنمردی کز او بیرون بر درخت مشو رعنا گرت عقلی بود زه مخنث بودن از رعناییت به بزیر نفس عیب استت فتادن ب...
رقیقه چیست نیکودان لطیفه که فهم آن تو را باشد وظیفه بود آن واسطه ما بین شییین نباشد جز لطیفه ربط ما بین بمانند مدد کز حق بود وصل بسوی عبدو آن ربطیست بیفصل یکی گر مرد راهی فی الحقیق...
شنو از روح کآن ربانی آمد لطیفه جوهر انسانی آمد بود در اصطلاح قوم اشارت باصل سر انسان در عبارت و لیکن هست در نزد اطبا بخاری بس لطیف و صاف و زیبا بود از قلب هر آنش تولد بملک تن کند س...