بخش ۴۸ - سخن گفتن آن ذات عالی از اندیشه و ادراک با خاک
صفی علیشاهمر تو را ای خاک چبود گفتگو
حاجت خود را یبیان کن مو به مو
گرچه آگاهم من از احوال تو
می شنیدم در ازل اقوال تو
می شنیدم آنچه کردی شرح حال
بر ملایک با هزاران ابتهال
آن فرشته فضل یعنی جبرییل
چونکه شد مأمور از رب جلیل
تا تو را آرد ز پستی بر فلک
بهر نقش آدم کامل محک
پس شدی گریان و نالان و حزین
بر تو رحم آمد دل روح الامین
آنچه گفتی با وی از عجز و محن
می شنیدم یک به یک را از تو من
داشت میکاییل هم از لابه ات
دست از تو دید چون شورابه ات
