ناهید
مرجع تخصصی فرهنگی هنری برای داستان، شعر و کتاب صوتی فارسی ناهید بستری برای انتشار، خرید و شنیدن آثار ادبی و صوتی از نویسندگان، شاعران و خالقان مستقل است.
تمام حقوق محفوظ و متعلق به پلتفرم فرهنگی ناهید می باشد.
بخش ۵۴ - در تطبیق این دو حدیثکه لنا مع ﷲ حالات هو نحن و نحن هو و نحن نحن و هو هو و حدیث دیگر که ما عرفناک حق معرفتک فرماید - صفی علیشاه | ناهید
شاعران / صفی علیشاه بخش ۵۴ - در تطبیق این دو حدیثکه لنا مع ﷲ حالات هو نحن و نحن هو و نحن نحن و هو هو و حدیث دیگر که ما عرفناک حق معرفتک فرماید صفی علیشاه تا شکسته عشق مهر نطق من
وز زبان من بود جاری سخن
گوش معنی برگشا بار دگر
سوی من بر فهم اسرار دگر
بعد از این مهر سکوتم بر لب است
در حقیقت هم سکوتم مشرب است
حالیا مأمور بر نطقم از او
چون نگویم زآنکه او گوید بگو
طوطی ام من آن سخنگو دیگر است
گرچه زین سر نوشی اما زآن سر است
حالیا بی پرده سر پرده دار
می تراود از لبم بی اختیار
نی نیوشی زین سپس گفتار من
دان غنیمت حالیا اسرار من
تا که بیرون کرده اشتر شقشقه
کن حواس خویش جمع از تفرقه
هوش خود آماده ساز و گوش کن
جام را از دست ساقی نوش کن
تا که این دریاست در جوش و خروش
ضبط گوهر کن گرت ذوق است و هوش
این خبر نص صحیح از صادقع است
که ز حق منصوص بر حق ناطق است
با خدا ما راست هر دم حالتی
گه بود او ما و ما او ای فتی
چون گذشت این اوست او ماییم ما
او حق است و زو هویداییم ما
این سخن وز معرفت دری بسفت
که تو را نشناختیم ای ذو صفت
این سخن با آنکه فرموده امام
گرچه در معنی موافق با هم است
لیک پیش غیر عارف مبهم است
زآنکه باشد گرچه کامل معرفت
دون توحید است آن از هر جهت
زآنکه در وحدت دویی شد بر کنار
معرفت را بر دویی باشد مدار
تا بیابی شرح آن را مو به مو
گفتمت زین پیش در قوس صعود
متصل گردد چو سالک بر وجود
او به ذات اینجا فناء فی ﷲ شود
چونکه فانی گشت در ذات وجود
کی بود اندر وجود ای جان دویی
نیست این جا هیچ مایی و تویی
آن سخن را در مقام نقطه گفت
در مقام نقطه غیر از نقطه کیست
نقطه چون خط شد به وی راجع یکی است
بودم اندر خط و اینک نقطه ام
تو عجب داری که این چون ممکن است
این عجب تر کت نه قلبت موقن است
این مقام اهل جمع است ای پسر
تا تو در فرقی نداری زآن خبر
باز بگشا گوش جان ای ممتحن
شخص کامل کآن پیمبر یا ولی است
چونکه اندر ذات حق گردد فنا
زآن فنا یابد به سر تاج بقاء
در مقام فرق باز آید ز جمع
روشن اندر فرق گردد همچو شمع
خلق را بر جمع تا دعوت کند
دیگران را ز اهل این نعمت کند
هست هر دم صد نزول و صد صعود
چونکه جانش بر مراتب مالک است
پس دمی واصل زمانی سالک است
هر دمی بعد از مقامی ناطق است
هرچه گوید در مقامش صادق است
چونکه واصل گشت گوید نقطه ام
هست یعنی جز وجود اینجا عدم
چونکه از نقطه به خط برگشت باز
گوید از راه و منازل حرف و راز
همچنین تا باز برگردد به جمع
گوید از ره نکته ها با اهل سمع
کآن بود ملکوت بی ریب و شکی
چونکه بر جبروت منزل باز کرد
از حقیقت نکته ها آغاز کرد
چونکه بر اعیان رسد جبروت لاست
تو ندانی چون نه ای هم دید ما
شد چو اعیان منزل او ای سند
حرف از توحید و وحدت می زند
چونکه بیرون تاخت از اعیان فرس
منزل اسماست او را زآن سپس
کآن صفت خود اوست در حق واسطه
چون گذشت از منزل اسماء تمام
شد فناء فی ﷲ ذاتش والسلام
اندر آنجا نفی شد اسم و صفت
گنجد اینجا چون بیان معرفت
می رسد توحید اینجا بر کمال
زآنکه شد نفی صفاتش لامحال
از مقام معرفت تا این مقام
راه بسیار است می دان ای همام
پس بیان ما عرفناک است راست
زآنکه حق معرفت در حق فناست
مر تعین را در اینجا بار نیست
غیر یار اندر سرا دیار نیست
می زند بر غیر اینجا ذوالفقار
باز باید کرد بر مطلب رجوع
دل ز وصف حق کجا گردد قنوع