۱۳۴- آیه ۲۶۰
صفی علیشاهو إذ قٰال إبرٰاهیم رب أرنی کیف تحی الموتیٰ قٰال أ و لم تؤمن قٰال بلیٰ و لٰکن لیطمین قلبی قٰال فخذ أربعة من الطیر فصرهن إلیک ثم اجعل علیٰ کل جبل منهن جزءا ثم ادعهن یأتینک سعیا و اعلم أن اللٰه عزیز حکیم ۲۶۰
و چون گفت ابراهیم ای پروردگار من بنمای مرا که چگونه زنده می سازی مردگان را گفت آیا باور نداری گفت آری و لیکن از برای آنکه بیاراید دلم گفت پس بگیر چهار تا را از پرنده پس پاره پاره کن آنها را بسویت پس بگردان بر هر کوهی از آنها جزیی را پس بخوانشان که می آیند ترا شتافتنی و بدان که خدا غالب درست کردار است ۲۶۰
در تحقیق رب ارنی و بیان آنکه مراد از چهار مرغ چیست
گفت ابراهیم با دانای راز
چون نمایی مردگان را زنده باز
گفت آیا نیست ایمانت بر این
گفت می جویم شهود اندر یقین
هست اطمینان کامل آن شهود
نه کش اندر قلب اطمینان نبود
از یقین توست بر کعبه که باز
