و ممن خلقنٰا أمة یهدون بالحق و به یعدلون ۱۸۱ و الذین کذبوا بآیٰاتنٰا سنستدرجهم من حیث لاٰ یعلمون ۱۸۲ و أملی لهم إن کیدی متین ۱۸۳ أ و لم یتفکروا مٰا بصٰاحبهم من جنة إن هو إلاٰ نذیر مبین ۱۸۴ أ و لم ینظروا فی ملکوت السمٰاوٰات و الأرض و مٰا خلق اللٰه من شی ء و أن عسیٰ أن یکون قد اقترب أجلهم فبأی حدیث بعده یؤمنون ۱۸۵ من یضلل اللٰه فلاٰ هٰادی له و یذرهم فی طغیٰانهم یعمهون ۱۸۶ یسیلونک عن السٰاعة أیٰان مرسٰاهٰا قل إنمٰا علمهٰا عند ربی لاٰ یجلیهٰا لوقتهٰا إلاٰ هو ثقلت فی السمٰاوٰات و الأرض لاٰ تأتیکم إلاٰ بغتة یسیلونک کأنک حفی عنهٰا قل إنمٰا علمهٰا عند اللٰه و لٰکن أکثر النٰاس لاٰ یعلمون ۱۸۷ قل لاٰ أملک لنفسی نفعا و لاٰ ضرا إلاٰ مٰا شٰاء اللٰه و لو کنت أعلم الغیب لاستکثرت من الخیر و مٰا مسنی السوء إن أنا إلاٰ نذیر و بشیر لقوم یؤمنون ۱۸۸ هو الذی خلقکم من نفس وٰاحدة و جعل منهٰا زوجهٰا لیسکن إلیهٰا فلمٰا تغشٰاهٰا حملت حملا خفیفا فمرت به فلمٰا أثقلت دعوا اللٰه ربهمٰا لین آتیتنٰا صٰالحا لنکونن من الشٰاکرین ۱۸۹ فلمٰا آتٰاهمٰا صٰالحا جعلاٰ له شرکٰاء فیمٰا آتٰاهمٰا فتعٰالی اللٰه عمٰا یشرکون ۱۹۰ أ یشرکون مٰا لاٰ یخلق شییا و هم یخلقون ۱۹۱ و لاٰ یستطیعون لهم نصرا و لاٰ أنفسهم ینصرون ۱۹۲ و إن تدعوهم إلی الهدیٰ لاٰ یتبعوکم سوٰاء علیکم أ دعوتموهم أم أنتم صٰامتون ۱۹۳ إن الذین تدعون من دون اللٰه عبٰاد أمثٰالکم فادعوهم فلیستجیبوا لکم إن کنتم صٰادقین ۱۹۴
و از آنان که آفریدیم بر جماعتی باشند که هدایت یابند بحق و بان عدالت می کنند ۱۸۱ و آنان که تکذیب کردند آیتهای ما را بزودی در نوردیم مرتبه بمرتبه ایشان را از آنجا که ندانند ۱۸۲ و مهلت می دهم مر ایشان را به درستی که گرفتن من سخت است ۱۸۳ آیا اندیشه نمی کنند که نیست صاحبشان را جنونی نیست او مگر بیم کنندۀ آشکار ۱۸۴ آیا نمی نگرند در عجایب آسمانها و زمین و آنچه را آفریده است خدا از چیزی و در آنکه شاید که باشد بحقیقت نزدیک شده باشد اجلشان پس بکدام سخن پس از آن ایمان خواهند آورد ۱۸۵ کسی را که اضلال کرد خدا پس نیست هدایت کننده مر او را و وا می گذارد ایشان را در زیادی رویشان که حیران می باشند ۱۸۶ می پرسند تو را از قیامت که کی خواهد بود وقوعش بگو جز این نیست دانش آن نزد پروردگارم ظاهر نمی کند آن را در وقتش مگر او گران آمد در آسمانها و زمین نمی آید شما را مگر ناگاه می پرسند از تو که گویا تو دانایی از راه بسیار پرستیدن از آن بگو نیست علم آن مگر نزد خدا و لیکن بیشتر مردمان نمی دانند ۱۸۷ بگو مالک نیستم از برای خود سودی و نه زیانی را مگر آنچه را خواسته باشد خدا و اگر بودم که می دانستم غیب را هر آینه بسیار کرده بودم از خیر و مس نکرده بود مرا بدی نیستم من مگر بیم کننده و مژده دهنده برای قومی که می گروند ۱۸۸ اوست که آفرید شما را از نفس واحد و گردانید از آن جفتش را تا آرام گیرد باو پس چون در برگرفت آن را برداشت باری سبک پس مستمر بود بآن پس چون گرانبار شد خواندند خدا پروردگارشان را که اگر دهی ما را شایسته هر آینه خواهیم بود از شکرگزاران ۱۸۹ پس چون داد ایشان را شایسته گردانیدند مر او را انبازان در آنچه داد ایشان را پس برتر است خدا از آنچه شریک می دانند ۱۹۰ آیا شریک می گردانند آنچه را که نمی توانند آفرید چیزی را و ایشان آفریده می شوند ۱۹۱ و نمی توانند مر ایشان را یاری کردنی و نه خودهاشان را یاری می توانند کرد ۱۹۲ و اگر بخوانی شما ایشان را بسوی هدایت پیروی نمی کنند شما را یکسانست بر شما خواه بخوانید ایشان را یا شما خاموشان باشید ۱۹۳ به درستی که آنان که می خوانید از غیر خدا بندگانیند مانند شما پس بخوانید ایشان را پس باید اجابت کنند شما را اگر هستید راستگویان ۱۹۴