فألقیٰ عصٰاه فإذٰا هی ثعبٰان مبین ۳۲ و نزع یده فإذٰا هی بیضٰاء للنٰاظرین ۳۳ قٰال للملإ حوله إن هٰذٰا لسٰاحر علیم ۳۴ یرید أن یخرجکم من أرضکم بسحره فمٰا ذٰا تأمرون ۳۵ قٰالوا أرجه و أخٰاه و ابعث فی المدٰاین حٰاشرین ۳۶ یأتوک بکل سحٰار علیم ۳۷ فجمع السحرة لمیقٰات یوم معلوم ۳۸ و قیل للنٰاس هل أنتم مجتمعون ۳۹ لعلنٰا نتبع السحرة إن کٰانوا هم الغٰالبین ۴۰ فلمٰا جٰاء السحرة قٰالوا لفرعون أ إن لنٰا لأجرا إن کنٰا نحن الغٰالبین ۴۱ قٰال نعم و إنکم إذا لمن المقربین ۴۲
پس انداخت عصایش را پس آن گاه آن بود اژدهایی آشکار ۳۲ و برآورد دستش را پس آن گاه آن نمود سفید نورانی مر نگاه کنندگان را ۳۳ گفت مر آن جماعت را که بودند پیرامونش بدرستی که این هر آینه ساحریست دانا ۳۴ می خواهد که بیرون کند شما را از زمینتان بسحرش پس چه می فرمایید ۳۵ گفتند باز دارید او را و برادرش را و بفرست در شهرها جمع آورندگان را ۳۶ که بیارند ترا هر ساحری دانا ۳۷ پس جمع کرده شدند ساحران برای وعده گاه روزی معلوم ۳۸ و گفته شد مر مردمان را که آیا شما هستید اجتماع کنندگان ۳۹ باشد که ما پیروی کنیم ساحران را اگر باشند ایشان غالبان ۴۰ پس چون آمدند ساحران گفتند مر فرعون را که آیا بدرستی که باشد مر ما را مزدی اگر باشیم ما غالبان ۴۱ گفت آری و بدرستی که شمایید آن گاه هر آینه از نزدیکان ۴۲
در بیان انداختن موسی علیه السلام عصا را و اژدها شدن آن