فلمٰا قضیٰ موسی الأجل و سٰار بأهله آنس من جٰانب الطور نٰارا قٰال لأهله امکثوا إنی آنست نٰارا لعلی آتیکم منهٰا بخبر أو جذوة من النٰار لعلکم تصطلون ۲۹ فلمٰا أتٰاهٰا نودی من شٰاطی الوٰاد الأیمن فی البقعة المبٰارکة من الشجرة أن یٰا موسیٰ إنی أنا اللٰه رب العٰالمین ۳۰ و أن ألق عصٰاک فلمٰا رآهٰا تهتز کأنهٰا جان ولٰی مدبرا و لم یعقب یٰا موسیٰ أقبل و لاٰ تخف إنک من الآمنین ۳۱
پس چون بپایان رسانید موسی آن مدت را و روان شد با اهلش دید از جانب طور آتشی را گفت مر اهلش را که درنگ نمایید بدرستی که من دیدم آتشی را شاید که آورم بشما از آن خبری یا گیرانیده شعله از آتش باشد که شما گرم شوید ۲۹ پس چون آمد آن را ندا کرده شد از کناران وادی که جانب راست بود در قطعه زمینی برکت داده شده از آن درخت که ای موسی بدرستی که من منم خدا که پروردگار جهانیانم ۳۰ و آنکه بیند عصایت را پس چون دید آن را که حرکت می کرد گویا آن بود مار باریکی برگشت باز پس رونده و رجوع نکرد ای موسی بیا و مترس بدرستی که تویی از ایمنان ۳۱