۱۰- آیات ۷۸ تا ۸۳
صفی علیشاهو ضرب لنٰا مثلا و نسی خلقه قٰال من یحی العظٰام و هی رمیم ۷۸ قل یحییها الذی أنشأهٰا أول مرة و هو بکل خلق علیم ۷۹ الذی جعل لکم من الشجر الأخضر نٰارا فإذٰا أنتم منه توقدون ۸۰ أ و لیس الذی خلق السمٰاوٰات و الأرض بقٰادر علیٰ أن یخلق مثلهم بلیٰ و هو الخلاٰق العلیم ۸۱ إنمٰا أمره إذٰا أرٰاد شییا أن یقول له کن فیکون ۸۲ فسبحٰان الذی بیده ملکوت کل شی ء و إلیه ترجعون ۸۳
وزد برای ما مثلی و فراموش کرد آفرینشش را گفت که زنده می گرداند استخوانها را و آنهاست پوسیده ۷۸ بگو زنده می کند آنکه آفرید آنها را نخستین بار و اوست بهر خلقی دانا ۷۹ آنکه گردانید برای شما از درخت سبز آتش را پس آن گاه شما از آن برمی افروزید ۸۰ آیا و نیست آنکه آفرید آسمانها و زمین را توانا بر آنکه آفریند ثلشان آری و اوست آفریدگار دانا ۸۱ نیست امرش چون خواهد چیزی را جز آنکه می گوید مر او را بشو پس می شود ۸۲ پس دانم پاک بودن آنکه بدست اوست پادشاهی همه چیز و بسوی او برگردانیده می شوید ۸۳
در بیان آوردن ابی بن خلف استخوان پوسیده را خدمت حضرت رسولص
زد برای ما مثل کاین استخوان
که شد اینسان خاک و هم بر باد آن
