۶- آیات ۳۰ تا ۳۴
صفی علیشاهو وهبنٰا لدٰاود سلیمٰان نعم العبد إنه أوٰاب ۳۰ إذ عرض علیه بالعشی الصٰافنٰات الجیٰاد ۳۱ فقٰال إنی أحببت حب الخیر عن ذکر ربی حتٰی توٰارت بالحجٰاب ۳۲ ردوهٰا علی فطفق مسحا بالسوق و الأعنٰاق ۳۳ و لقد فتنٰا سلیمٰان و ألقینٰا علیٰ کرسیه جسدا ثم أنٰاب ۳۴
و بخشیدیم مر داود را سلیمان خوب بنده بدرستی که او بود رجوع کننده ۳۰ هنگامی که عرض کرده شد در طرف عصر اسبان بتمام سم دو پا و یک دست و کنار سم یک دست ایستاده تیزرو ۳۱ پس گفت بدرستی که من دوست داشتم دوستی اسب از ذکر پروردگارم تا پنهان شد در حجاب ۳۲ برگردانید آنها را بمن پس شروع کرد مسح کردنی بساقها و گردنها ۳۳ و بتحقیق آزمودیم سلیمان را و انداختیم بر کرسیش بدنی را پس رجوع کرد ۳۴
در بیان قصۀ حضرت سلیمانع
هم ببخشیدیم ما داوود را
خود سلیمان کثیر السود را
بنده ای بود آن سلیمان که رجوع
سوی ما می کرد بسیار از خضوع
عرضه شد بر وی چو هنگام عداد
بالعشی الصافنات الجیاد
