لمعۀ یازدهم
عراقیبدانکه میان صورت و آینه بهیچ وجه نه اتحاد ممکن بود نه حلول
گوید آن کس در این مقام فضول
که تجلی نداند او ز حلول
حلول و اتحاد جز در دو ذات صورت نبندد و در چشم شهود در همه وجود جز یک ذات مشهود نتواند بود
شعر
العین واحدة و الحکم مختلف
و ذاک سر لاهل العلمینکشف
صاحب کشف کثرت در احکام بیند نه در ذات داند که تغیر احکام در ذات اثر نکند چه ذات را کمالی است که قابل تغیر و تأثیر نیست نور بالوان آبگینه منصبغ نشود اما چنان نماید
شعر
لالون فیالنور لکن فیالزجاج بدا
شعاعه فترا آیفیه الوان
و اگر ندانی که چه می گویم
مصراع در چشم من آی و می نگر تا بینی
آفتابی در هزاران آبگینه تافته
پس برنگ هر یکی تابی عیان انداخته
جمله یک نور است لیکن رنگهای مختلف
اختلافی در میان این و آن انداخته
