لمعۀ چهاردهم
عراقیمحب و محبوب را یک دایره فرض کن که آن را خطی بدو نیم کند بر شکل دو کمان ظاهر گردد اگر آن خط که می نماید که هست و نیست وقت منازله از میان محو شود دایره چنانکه هست یکی نماید سر قاب قوسین پیدا آید
قطعه
می نماید که هست نیست جهان
جز خطی در میان نور و ظلم
گر بخوانی تو آن خط موهوم
بشناسی حدوث را ز قدم
هر که این خط را چنانکه هست بخواند که همه هیچ اند هیچ اوست که اوست اما اینجا حرفی است بداند که اگرچه خط از میان محو شود و طرح افتد صورت دایره چنان نشود که اول بود وحکم خط زایل نشوداگرچه خط زایل شود اثرش باقی ماند
خیال کژ مبر اینجا و بشناس
هر آن کو در خدا گم شد خدا نیست
زیرا که هر وحدانیت که از اتحاد و دوگانگی حاصل آید فردانیتش نگذارد گرد سراپردۀ احدیت گردد
شعر
و من بعد هذا مایدق صفاته
و ما کتمه احظیلدیه و اجمل
احدیت از روی اسماء احدیت کثرت تواند بود و از روی ذات احدیت عین و هر دو صورت اسم او از واحدآمد و احد در اشیاء همچنان ساری است که واحد در اعداد اگر واحد نباشد اعیان اعداد ظاهر نشود و اعداد را اسم نبود و اگر واحد باسم خود ظاهر شود عدد را عین ظاهر نشود
