شمارهٔ ۶
عطار نیشابوریدوش آمد و گفت در درون ما را باش
در خاک نشین و غرق خون ما را باش
بر من میزد تاکه ز من هیچ نماند
چون هیچ شدم گفت کنون ما را باش
دوش آمد و گفت در درون ما را باش
در خاک نشین و غرق خون ما را باش
بر من میزد تاکه ز من هیچ نماند
چون هیچ شدم گفت کنون ما را باش