شمارهٔ ۴۲۷
قاسم انواراز ما مپیچ رو که غریبیم و تلخ کام
ما روی دل بروی تو داریم صبح و شام
زاهد مگو که عشق گناهت و لایجوز
ما را بدین گنه نتوان کرد انتقام
ای عشق چاره ساز روان بخش دلنواز
ظلت مدام بر سر ما باد مستدام
ما زنده ایم در طلب حی لا یموت
استاده ایم در صف قیوم لا ینام
نام و نشان ما همه در عشق پاک سوخت
با ما مگو دگر که کجایی و چیست نام
رنج خمار درد سری می دهد بجد
ساقی بیار باده گلگون لعل فام
قاسم بداغ عشق تو افتاد الصلات
چون روی دل بروی تو آورد والسلام
