شمارهٔ ۵۵۴
قاسم انوارجعل را چند ازین تحسین و تمکین
جعل اماره راهست و بد دین
جعل را گفتم از سرگین گذر کن
بساتینست در صحن بساتین
جعل گفتا که چون سرگین ببویم
مرا خوشتر ز تشمیم ریاحین
چنانم بوی سرگین تازه دارد
که شبنم در سحر بر برگ نسرین
جعل خود راست می گوید چه گویم
که خود اصلش ز سرگینست و چامین
جعل در اصل خودضالست اما
ندارد آدمی این رسم و آیین
جعل گر آدمی بودی نبودی
ز طبع خویشتن در سجن سجین
جعل در اصل ذاتش کور بهتر
که کوری بهتر است از چشم کژبین
ریز ای ساقی جان بهر قاسم
شراب ارغوان در جام زرین
