شمارهٔ ۵۰ - در مدح شاه ابوالخلیل جعفر
قطران تبریزیآن پری نشگفت اگر از خوبرویان سر بود
گر بنفشه پر گر و از سنبلش افسر بود
شکر لؤلؤ نمایست آن لب رامش فزای
گر میان شکر اندر چشمه کوثر بود
اندر آن بالا و روی او پدید آید همی
آنکه در کشمیر باشد و آنکه در کشمر بود
گر ببویی آن دو زلف و گر ببوسی آن دو لب
جاودان در کام عمرت عنبر و شکر بود
در خور آمد چون روان دیدار او وان حیرتست
گر به دلجویی گران کان چون روان درخور بود
روی او مهر است پنداری و من ما هم که راست
کاملش چندان بیابم کو مرا همبر بود کذا
آن به آیین سنگ دل باشد دل آیینه سنگ
از چه آن بی آذر این همواره پرآذر بود
