شمارهٔ ۶۹ - در مدح ابومنصور
قطران تبریزیتا سپاه گل هزیمت شد ز خیل ماه تیر
از ترنج افروخت بستان چون سپهر از ماه تیر
با منقط سیب گویی نار کفته کرده جنگ
این بخست آنرا به تیغ و آن بخست این را به تیر
کان به تن بر کفته دارد زخمها از تیغ مهر
وین به رخ بر نقطه ها دارد ز زخم تیر تیر
روشنی برده است گویی آبگیر از آسمان
تیرگی برده است گویی آسمان از آبگیر
شاخ آبی گشت چون چوگان میان بوستان
گویهای کهربا بر وی پر از گرد عبیر
چون دل برنا کنون بر مهر می گردد کجا
می ز باد مهر برنا گشت و گیتی گشت پیر
گشت می برنا و گیتی پیر و بس باشد دلیل
آن بگو نه چون عقیق و این بگو نه چون زریر
