شمارهٔ ۱۱۶ - در مدح ابومنصور
قطران تبریزیتنم به گونه نال و دلم به گونه نیل
جهان ز نیلم نال و روان ز نالم نیل
چو نیل چشم من است از گریستن شب و روز
چراست جای نهنگ اندر آن دو چشم کحیل
رفیق رنجم تا عشق با من است رفیق
عدیل دردم تا هجر با من است عدیل
دلم به سان هوا آمد از هوای حبیب
تنم به سان خیال آمد از خیال خلیل
بتی که قدش چون قول عاشق آمد راست
مهی که قولش چون پشت عاشق آمد کیل
به روی خلد و به لب سلسبیل و من کردم
دل و تن از پی آن خلد و سلسبیل سبیل
به سان خضر پیمبر همیشه زنده بوم
اگر بیابم بر سلسبیل دوست سبیل
مرا بس است بدین درد روی زرد گواه
