شمارهٔ ۶۴ - ایضاً له
کمالالدین اسماعیلای خداوندی که پیرامون حصن سر غیب
جز ز شه دیوار تدویر دواتت باره نیست
بی جواز رای شهر آرای و عزم ثابتت
بر فراز بام گردون جنبش سیاره نیست
سنگ بر دل بست کان از عشق زر در عهد تو
ای مسلمانان جان دریا نیز سنگ خاره نیست
حاسدت زرد و دوتا و لاغر اندر بند چیست
چون عروس طبع تو محتاج طوق و یاره نیست
شاهد رای ترا با چشم زخم اختران
جز زجرم بحر اخضر نیل بر رخساره نیست
از چه در میزان جودت سنگ و زر یکسان شدست
گر ز روی راستی طبع تو چون طیاره نیست
شد لباس همت تو از ترفع آنچانک
جز زمین و آسمانش خشتک و قواره نیست
باغ اقبال ترا زین گلشن نیلوفری
چشم خورشید درخشان لایق فواره نیست
کیست کو در خدمت تو بیوفایی کرد کو
چون وفا از چار دیوار وجود آواره نیست
ای که با تاراج جودت مایۀ دریا و کان
