شمارهٔ ۱ - فی شهاب الدّین عزیزان
جهان دانش و معنی شهاب الدین تویی آنکس که چشم عقل کم بیند چو تو بسیار دانی را ز رای سالخوردت دان شکوه بخت برنایت مربی آنچنان پیری سزد جوانی را ز قحط مردمی عالم چنان شد خشک لب تا لب
۳۵۱ شعر از کمالالدین اسماعیل
جهان دانش و معنی شهاب الدین تویی آنکس که چشم عقل کم بیند چو تو بسیار دانی را ز رای سالخوردت دان شکوه بخت برنایت مربی آنچنان پیری سزد جوانی را ز قحط مردمی عالم چنان شد خشک لب تا لب
ای به یاد خلق تو در بزم چرخ زهره نوشیده فراوان جام ها ساعد کلک تو از چاه دوات می برآرد آرزو را کام ها داده بر دست سعادت هر زمان سعد اکبر سوی تو پیغام ها هست احسان تو از انواع لطف ب
گل باز طراوتی دگر دارد کز باد بهار جلوه گر دارد در پوست همی نگنجد از شادی غنچه ز نشاط آنکه زر دارد سوسن بزبان حال می گوید سری که صبا از آن خبر دارد اینک ز پی نظاره در بستان نرگس هم
ای آنکه همای همت تو جز بر فلک آشیان ندارد یک نکته ز راز خویش گردون از خاطر تو نهان ندارد بی رای تو مملکت چه باشد چون کالبدی که جان ندارد چون دست بر آورد سخایت هیچش غم بحروکان ندارد
هجا گفتن ار چه پسندیده نبود مبادا کسی کآلت آن ندارد چه آن شاعری کو هجاگو نباشد چه شیری که چنگال و دندان ندارد خداوند امساک را هست دردی که الا هجا هیچ درمان ندارد چو نفرین بود بولهب