شمارهٔ ۱۱۳ - ایضا له
کمالالدین اسماعیلای صدر روزگار به عهد تو روزگار
خون دلم بشادی هر خس چه می خورد
روزی ز روی لطف نگویی که خود فلان
در حالتی چنین خود رده کس چه می خورد
از خورد چونکه جانوران را گزیز نیست
دانم که نیست جان مقدس چه می خورد
از ما نیافت هیچ و کسی دیگرش نداد
و او خود نداشت دستگهی پس چه می خورد
