شمارهٔ ۱۳۱ - ایضاً له
کمالالدین اسماعیلای سروری که زیبد کز نعل مرکب تو
در دست و پای دولت خلخال و پاره باشد
خورشید چرخ پیما با آن شکوه و هیبت
در موکب جلالت خود یک سواره باشد
در معرضی که خشمت آهخت تیغ کینه
زوبین تیر آرش یک گوشت خواره باشد
در چشم عقل خصمت هم شوکتی ندارد
چون گل بزیر دامنش ار صد کناره باشد
پیراهنی که شاید بالای همتت را
ماه نوش بود زه مهرش قواره باشد
دانی که این دعاگو با احتیاج مفرط
ار لجۀ مطامع چون برکناره باشد
از نوک خار سوزن هم عاریت نخواهد
چون گل لباس عیشش گر پاره پاره باشد
با این همه معانی کز بام چرخ ازرق
بر دختران طبعم اختر نظاره باشد
هر تیر نکته کان جست از شست خاطر من
بر هفت عضو اقلیم آنرا گذاره باشد
گرفی المثل چوسفره از نان کنم شکم پر
از احتشام طبعم با گوشواره باشد
