شمارهٔ ۳۶ - تهران آفتی است
ملکالشعرا بهارای عجب این خلق را هر دم دگرسان حالتی است
گاه زیبا گاه زشت الحق که انسان آیتی است
اندرین کشور تبه گشت آسمانی گوهرم
لعل را کی در دل کوه بدخشان قیمتی است
وعده باغ وگلستانم مده کاز فرط یاس
بر دلم از باغ داغی وز گلستان حسرتی است
منع می کردن چه حاصل کان بود درمان درد
درد را بزدای ازین دل ورنه درمان آلتی است
هیچ تدبیری ازین کشور نگرداند بلا
از بزرگان گویی اندر حق ایران لعنتی است
آفت دینست و دانش آفت ننگست و نام
الحذر ای عاقل از طهران که طهران آفتی است
هفت سال اینجا به خدمت جان شیرین کنده ام
حاصل این کم هر زمان درکندن جان رغبتیست
