شمارهٔ ۲۲۷ - بقایی و شعله
ملکالشعرا بهارگسترد بهار زمردین حله
ز اقصای بدخش تا در حله
شد باغ چو حجله و گل سوری
بنشست عروس وار در حجله
هنگام سحر صبا فراز آید
داماد صفت به گل زند قبله
باغ است قباله گل و در وی
از سبزه کشیده جمله در جمله
وانگه ز بنفشه زیر هر جملت
بنوشته خطی چوخط بن مقله
بر پیکر بید فستقی جامه است
بر قامت سرو زمردین حله
بادام سپید جامه ای دارد
کاز برگ بر اوست سبزگون وصله
بر صف درخت ارغوان بنگر
از پرچم سرخ کله در کله
آن نرگسک لطیف سر در پیش
