رباعی شمارهٔ ۵۶۲
جلال الدین محمد مولویای مرغ عجب که صید تو شیرانند
گمگشته سودای تو جان سیرانند
خرم زی و آسوده که این شهر ز تو
زیران ز بران و زبران زیرانند
ای مرغ عجب که صید تو شیرانند
گمگشته سودای تو جان سیرانند
خرم زی و آسوده که این شهر ز تو
زیران ز بران و زبران زیرانند