رباعی شمارهٔ ۸۵۰
جلال الدین محمد مولویهر کو بگشاده گرهی می بندد
بر حال خود و حال جهان میخندد
گویند سخن ز وصل و هجران آخر
چیزیکه جدا نگشت چون پیوندد
هر کو بگشاده گرهی می بندد
بر حال خود و حال جهان میخندد
گویند سخن ز وصل و هجران آخر
چیزیکه جدا نگشت چون پیوندد