غزل شمارهٔ ۳۰۷۳
جلال الدین محمد مولویبیا بیا که پشیمان شوی از این دوری
بیا به دعوت شیرین ما چه می شوری
حیات موج زنان گشته اندر این مجلس
خدای ناصر و هر سو شراب منصوری
به دست طره خوبان به جای دسته گل
به زیر پای بنفشه به جای محفوری
هزار جام سعادت بنوش ای نومید
بگیر صد زر و زور ای غریب زرزوری
هزار گونه زلیخا و یوسفند این جا
شراب روح فزای و سماع طنبوری
جواهر از کف دریای لامکان ز گزاف
به پیش مؤمن و کافر نهاده کافوری
میان بحر عسل بانگ می زند هر جان
صلا که بازرهیدم ز شهد زنبوری
فتاده اند به هم عاشقان و معشوقان
