شمارهٔ ۳ - مخالفت با قرارداد ایران و انگلیس
میرزاده عشقینام دژخیم وطن دل بشنود خون می کند
پس بدین خون خوار اگر شد روبه رو چون می کند
آن که گفتی محو قرآن را همی باید نمود
عن قریب این گفته با سرنیزه مقرون می کند
وای از این مهمان که پا در خانه ننهاده هنوز
پای صاحب خانه را از خانه بیرون می کند
داستان موش و گربه است عهد ما و انگلیس
موش را گر گربه برگیرد رها چون می کند
شیر هم باشیم گر ما روبه دهر است او
شیر را روباه معروف است مغبون می کند
هیچ می دانی حریف ما چه دارد در نظر
این همه خرج گزافی را که اکنون می کند
انگلیس آخر دلش بهر من و تو سوخته
آن که بهر یک وجب خاک این قدر خون می کند
