احتیاج
هر گناهی کآدمی عمدا به عالم می کند احتیاج است آن که اسبابش فراهم می کند ور نه کی عمدا گناه اولاد آدم می کند یا که از بهر خطا خود را مصمم می کند احتیاج است آن که زو طبع بشر رم می کن...

سیدمحمدرضا کردستانی معروف به میرزاده عشقی (زادهٔ ۲۰ آذر ۱۲۷۳ در همدان – ترور در ۱۲ تیر ۱۳۰۳ در تهران) شاعر، روزنامهنگار، نویسنده و نمایشنامهنویس ایرانی دوره مشروطیّت و مدیر نشریهٔ قرن بیستم بود. وی با وجود طول عمر کوتاهش از جمله مهمترین شاعران عصر مشروطه بهشمار میرود که از عنصر هویت ملی در جهت ایجاد انگیزه و آگاهی در توده مردم بهره گرفت. او را خالق اولین اپرای ایرانی میدانند.
هر گناهی کآدمی عمدا به عالم می کند احتیاج است آن که اسبابش فراهم می کند ور نه کی عمدا گناه اولاد آدم می کند یا که از بهر خطا خود را مصمم می کند احتیاج است آن که زو طبع بشر رم می کن...
شهر فرنگ است ای کلانمدی ها موقع جنگ است ای کلانمدی ها خصم که از رو نمی رود تو ببین روش آهن و سنگ است ای کلانمدی ها بنده قلم دستم است و دست شماها بیل و کلنگ است ای کلانمدی ها زور بی...
فارسی زبان ها من شروع کردم به یک شکل نوظهوری افکار شاعرانه را به نظم درآورم و پیش خود خیال کرده ام که انقلاب ادبیات زبان فارسی با این اقدام انجام خواهد گرفت سه تابلو ایدآل مرا که ب...
مثنوی سیاسی یا داستان کاکا عابدین و یاسی در صفحه اول روزنامه قرن بیستم آخرین شماره کاریکاتور مردی خرسوار را نشان می دهد که خود را به پای خم رسانیده و مشغول تناول شیره است و در کنار...
بتا دیشب در آن کشتی که بردی بر مدا ما را نمی دانم خدا می بردمان یا ناخدا ما را همی دانم که راند از آن خطر دیشب خدا ما را ندیدی چون کشاندی سیل موج از هرکجا ما را بهر غلتاندن کشتی نم...
این هم چند قطره اشک دیگر که از دیدن ویرانه های مداین از دیده طبع عشقی بدین اوراق چکیده موضوع این منظومه نو و شیوا سرگذشت یک زن باستانی به نام خسرو دخت و سرنوشت زنان ایرانی در نظر ا...
آتشین طبع تو عشقی که روانست چو آب رخ دوشیزه فکر از چه فکنده است نقاب در حجاب است سخن گرچه بود ضد حجاب بس خرابی ز حجاب است که ناید به حساب تو سزد بر دگران بدهی درس سخن آزاد بگو هیچ ...
اوایل گل سرخ است و انتهای بهار نشسته ام سر سنگی کنار یک دیوار جوار دره دربند و دامن کهسار فضای شمران اندک ز قرب مغرب تار هنوز بد اثر روز بر فراز اوین نموده در پس که آفتاب تازه غروب...
آنچه در پرده بد از پرده به در می دیدم پرده ای کز سلف آید به نظر می دیدم واندر آن پرده بسی نقش و صور می دیدم بارگه های پر از زیور و زر می دیدم یک به یک پادشهان را به مقر می دیدم همه...
چو فردا روز نوروز است و نوروز جهان آید رود این سال فرتوت و یکی سال جوان آید از این خوابم چنین یابم که سالی خوش روان آید که آن نامهربان یارم به خوابم مهربان آید اگرچه من حکیمم این س...
در صفحه چهارم روزنامه قرن بیستم که این ابیات چاپ شده تصویر مرد مسلح و غضب آلودی را به نام مظهر جمهوری کشیده اند که در دست راست تفنگ و در دست چپ سکه نقره پول دارد بالای سرش سایه جمب...
دو ماه رفته ز پاییز و برگ ها همه زرد فضای شمران از باد مهرگان پر گرد هوای دربند از قرب ماه آذر سرد پس از جوانی پیری بود چه باید کرد بهار سبز به پاییز زرد شد منجر به تازه اول روز اس...
بیا ای صبح نوروزی نظر کن منظر ما را ز دامان مدا بنگر فضایی بس مصفا را ز نور تازه خورشید فرش سرخ دریا را عمارت قزل طورپاق از این پرتو مطلا را همه باغات تازه سبز در اطراف آنجا را قز ...
من به دشت اندر و دشت آغش سیمین مهتاب نقره گردی به زمین کرده ز گردون پرتاب دشت آغشته کران تا به کران در سیماب رخ زشت فلک آنجا شده بیرون ز نقاب همه آفاق در آن افسرده مه روان همسر شمع...
در صفحه پنجم آخرین شماره قرن بیستم عکس تابوتی را نشان می دهد که عده ای از آن مشایعت می نمایند مرغان لاشخور سر تابوت در پروازند و پایین عکس چنین نوشته شده جنازه مرحوم جمهوری قلابی س...
بوی این درد دل خسرو از آن باد آمد بعد من بر تو چه ای قصر مه آباد آمد که ز غم اشک تو تا دجله بغداد آمد من چو از خسروم این شکوه همی یاد آمد در و دیوار مه آباد به فریاد آمد کای شهنشاه...
به مانند چنین روزی به پیشین عهد در ایران به نام پاک شت زرتشت سبزه در چمنزاران مقدس بوده است و مرزبان در مرز با یاران نشستندی و خواندندی ثنای هرمزآثاران که خود این سبز نوروزی ما رسم...
ز مرگ مریم اینک سه روز بگذشته سر مزار وی آن پیرمرد سرگشته نشسته رخ به سر زانوان خود هشته من از سیاحت بالای کوه برگشته بر آن شدم که من آن پیر را دهم تسکین من خدات صبر دهد زین مصیبت ...
چه ذلت ها کشید این ملت زار دریغ از راه دور و رنج بسیار ترقی اندر این کشور محال است که در این مملکت قحط الرجال است خرابی از جنوب و از شمال است بر این مخلوق آزادی وبال است نباید پرده...
جز خرافات بر این مملکت افزود چه هیچ جز خرابی مه آباد تو بنمود چه هیچ من در اندیشه که این عالم موجود چه هیچ بود آنگاه چه اینک شده نابود چه هیچ بود و نابود چه موجود چه مقصود چه هیچ چ...
جان پسر گوش به هر خر مکن بشنو و باور مکن تجربه باز مکرر مکن بشنو و باور مکن مملکت ما شده امن و امان از همدان تا طبس و سیستان مشهد و تبریز و ری و اصفهان ششتر و کرمانشه و مازندران ام...
تو گر آیی و گر نایی روم من خود به کار خود به حکم رسم نوروزی و مرسوم دیار خود صراحی را نشانی چون رفیقی در کنار خود وز او دستور خواهم در قرار عشق یار خود بدو این سال نو سازم محول کار...
جناب برزگر این ایدآل دهقان است نه ایدآل دروغ فلان و بهمان است ز من هم ارکه بپرسی تو ایدآل آن است همین مقدمه انقلاب ایران است ولیک حیف که بر مرده می کنم تلقین در این محیط که بس مرده...
دست اجنبی چون کرد کشور عجم ویران تخم لق شکست آخر در دهان این و آن گفت فکر جمهوری هست قند هندستان هاتفی ز غیب خوش گرفت عیب جمهوری نقل پشکل است این بسیار قشنگ و خوشگل است این تا تهیه...